محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
304
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
و كذا اجتماع غليظ با غليظ و اجتماع لزج با لزج . اما آنچه متماثل در كيفيت بود اجتماع آن على الاطلاق مضر نتوان گفت . و در اينجا به غير از استماع و تجربهء مجربان تحرير و تقرير نتوان كرد . و گوشت دمپخت كه بخارش بر نيايد مُحدث حمّيات و ديگر آفات است ، لهذا نزد اطبا پلاؤ زير بريان كه در اين زمان مروج است سخت مذموم است ، نعم اگر گوشت را بريان كنند بىآن كه دهن ديگ بند نمايند باك ندارد ، كباب كه بالاى زغال چوب فاسد الجوهر چون خروع و زقوم و امثال آن ساخته باشد به غايت نامحمود است ، بلكه احتياط آن است كه طعام نيز از اين چوبها نشايد پخت و نان به دستور . و ديگر چيزهاى مُضرّه متعلقه به اين مبحث در آخر فصل بگوئيم . و الأولى أن لا يُدمن الإنسان على طعام واحد ، بل يخالف الأطعمة و اولى لازم اين است كه مداومت نكند آدمى بر يك طعام ، بلكه مختلف مىخورده باشد ، يعنى در اكلات ، اگر مختلف الهضم باشند ، كما ذكرنا و اگر متفق در هضم بوند به يك اكله نيز نمىتوان خورد . و پوشيده نماند كه مراد از مداومت بر يك طعام آن است كه متصف به طعم واحد باشد ، چه اگر يك طعام مختلف الطعوم ساخته شود داخل در اين حكم نبود و مداومت وى ضرر نكند . اما ضرر دوام استعمال متصف به طعم واحد دو گونه است : يكى عقلى دوم نقلى ، عقلى آن است كه نفس انسانى مجبول است بر رغبت تفنّن مذوقات و سائر محسوسات ، پس وى را از آن بازداشتن و بر يك چيز گذاشتن موجب نفرت مىشود و مقرر است كه چون طبيعت به قبول و توجه ميل به طعام نكند نقصان فساد در وى پديد مىآيد و فساد طعام باعث فساد بدن مىگردد كما لا يخفى . اما ضرر نقلى كه از مجربين منقول است و عقل نيز مقوى وى است آن است كه گفتهاند : مداومت تفه مسقط شهوت و آرندهء كسل است ، بهر آن كه از اين چنين غذا رطوبت مرخيه بيشتر تولد مىكند و فم معده را مسترخى مىسازد و استرخاى وى بنا بر زوال تكاثف كه علت شهوت است مؤدى به فقدان شهوت مىگردد . و ايضا چون از شأن رطوبات بلّ اعصاب است كسل نيز احداث مىنمايد و مداومت حامض ، پيرى و ضعف مىآرد و اعضا را خشك مىسازد . و وجه حدوث پيرى از وى آن است كه ماده حامض جوهر لطيف است و فاعل وى برودت ، پس وى هم به اعتبار ماده و هم به اعتبار فاعل مضاد خون باشد و هرچه مضاد خون است استكثار وى مُضعِف حرارت غريزى و موهن قوى است . و هويدا است كه اسباب پيرى غير از ضعف حرارت نيست . و وجه خشكى اعضا از وى آن است كه وى بالذات خشك است ، يعنى در مزاج حامض ، يبوست است اگر چه به اعتبار چيزى ديگر مستور باشد . و ايضا عصب را ضرر دارد و اين جمله سبب جفاف اعضا است . و مداومت حرّيف در قلّت توليد خون و احداث پيرى و جفاف ، حكم ملازمت حامض دارد . و مداومت بارد ، كسل و فتور مىآرد به واسطهء اجماد حرارت كه علت